سوپرایز پسری ...
سلام به پسریه مامان
. توی 15 هفتگی بود که اولین حرکاتتو متوجه شدم
. مثل ماهی کوچولویی بودی که هی اینور و اونور می رفتی
. بابایی کلی ذوق کرد وقتی فهمید تکون خوردی ولی طفلی خودش نمی تونست متوجه بشه
. وقتی به خاله منا گفتم گفت که خیلی زودتر از چیزی که توی کتابامون نوشتن
متوجه ی حرکت گوگولی شدی، معمولا در 20 هفته مادرها متوجه می شن. خلاصه کلی توی دلم مونده بود یکی به غیر از خودم متوجه حرکت عزیزم بشه.
خصوصا باباییت... تا اینکه دیروز 15 اردیبهشت رفته بودم خونه ی مامانی تا با خاله ها بریم برای عمه زهرا کادوی تولد بخریم. غروب شده بود که بعد از خرید رفته بودم توی اتاق خاله ها دراز کشیده بودم. خاله مریم پیشم بود. یهو پسر مامان شروع به تکون خوردن کرد اونم از چه نوع باشکوهی. ورجه وورجه می کردی
. به خاله گفتم دستشو بزاره روی شکم مامانی. در کمال شگفتی یه لگد باحال، نثار خاله کردی. خاله مریم که قند توی دلش آب شده بود
. زود خاله منا رو صدا زدیم ولی تو می خواستی هر دفعه یه نفر و خوشحال کنی واسه همین تکون نخوردی
... شب که به بابا محسنت گفتم کلی حال کرد. از همه جالب تر اینکه ساعتهای 2 شب هم بابا محسن اولین تکون جیگر و فهمید
. خیلی خیلی خیلی لذت بخش بود... و این داستان صبح جمعه هم تکرار شد.
..در کل پسری ،سواپرایز کردی، همه مونو...![]()


سوپرایز پسری ...
